الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
277
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
او را ناقص نمىگرداند ، و زمانها او را تغيير نمىدهد » ( چنان كه معلوم شد ) . سائل عرض كرد كه : پس مىگويى كه خدا شنوا و بيناست ؟ حضرت فرمود كه : « آن جناب شنوا و بيناست ، و ليكن شنواست بى آنكه گوشى داشته باشد ، و بيناست بى آنكه چشمى داشته باشد ، بلكه به نفس خويش مىشنود و به نفس خويش مىبيند . اينكه مىگويم كه به نفس خويش مىشنود و به نفس خويش مىبيند ، مقصود من ، اين نيست كه خدا ، چيزى است و نفس چيز ديگر ، و ليكن خواستم كه از پيش خود تعبير كنم ؛ زيرا كه از من سؤال شده بود و بايست كه از آن جواب گويم . و خواستم كه تو را بفهمانم ؛ زيرا كه سؤال كردهاى و جواب مىخواهى . پس مىگويم كه : همهء خدا شنواست ، نه به اين معنى كه همهء از او ، آن را بعضى است ، و ليكن خواستم كه تو را بفهمانم و به جانب خويش از اين مطلب تعبير كنم . و بازگشت من ، در اين تعبير و جواب نيست ، مگر به سوى آنكه خدا شنوا و بينا و دانا و آگاه است ، بى آنكه ذات مقدس اختلافى به هم رساند ، يا معنى مختلف شود » . ( حاصل معنى آنكه غير خدا شنواست به گوش و بيناست به چشم و آلت ديدن و شنيدنش ، غير يكديگر است . و با آنچه مىشنود ، نمىبيند و با آنچه مىبيند ، نمىشنود . و بدون اينها ، نمىشنود و نمىبيند . و خدا را آلت ديدن و شنيدن نيست ، بلكه ذات مقدس ، هم شنوا و هم بيناست ) . آن سائل عرض كرد كه : هر گاه امر بر اين منوال باشد ، پس خدا چيست ؟ حضرت فرمود كه : « آن جناب ، رب و پروردگارى است كه پرورش مىدهد و معبود است كه خلائق او را بندگى مىكنند و اللَّه است كه جميع صفات كمال را جمع فرموده ، و اينكه مىگويم كه آن جناب اللَّه است ، مراد من ثابت كردن اين حروف - / كه الف و لام و ها است - / نيست . و نه آنكه مرادم از ربّ ، را و با باشد ، ليكن بازگشت من به سوى مقصود از اين لفظ است « 1 » و اينكه آن جناب چيزى است كه چيزها را آفريده و مىآفريند . و صانع آنهاست و بيان صفت اين الفاظ ، بيش از آن نيست كه اينها حروفند ، و آنچه مقصود اثبات آن است ، معنى است كه به لفظ اللَّه و رحمن و رحيم و عزيز و امثال اين ، از نامهاى آن جناب مسمى شده است . و همان ، معنى است كه بندگان آن را عبادت مىكنند . جلّ و عزّ » .
--> ( 1 ) . برگرد و دقت كن در منظور و معناى لفظ .